...................................................................
نمي خواهم تركم كني نميتوانم دوريت را تحمل كنم وبا نبودنت بسازم آري بمان بمان
كه تمام وجودم را فراگرفته اي وقلبم را مانند شيشه اي شكستي وتكه هاي شيشه
ي تمام وجودم را فرا گرفته .
ميدانم كه ميداني كه قلبم براي توست گرچه تو بخواهي تكه ها ي باقي قلبم را
برايت مياورم غم تمام وجودم را احاطه كرده ونه را پسي ست براي من وپيش كه با آن
سر كنم وتو اميدم تو بودي نرو كه بارفتننت شمع وجودم كه پر نور وفروزان بود
خاموش وتاريك ميشود
شب ها را به اميد ديدارت به صبح پيوند ميدهم بلي صبح را به خودم تلقين ميكنم تا
شايد بهانه اي براي ديدار باشد نميدانم كه چرا هر چه سعي ميكنم نميتوانم ازتو
متنفر شوم ولي نا خداگاه لب هايم زمزمه ي نام تو را ميكند وبا حسرتي ميگويد
دوستت دارد
ميدانم كه تو هم مرا فراموش نكرده اي يادم مي آيد كه شب ها زير آسمان زير
ستاره هاي پرنورنشسته بوديم و وبه آسمان منگريستيم يادم ميايد يك شب به من
گفتي كه با تمام وجودت مرا دوست داري وگفتي گر بتوانم برايت ستاره اي زيبا
ميچينم وبا تمام وجودم به تو هديه ميكنم گفتي كه اولين وآخرين عشقت هستم و
بي من آسمان وجودت تيره ميشودحالا ببينم اصلا رويت ميشود به آسمان بنگري وبه
آن بي آنكه به من فكر كني اشكهايت جاري شود .
در خيابان ها را ميروم تا بتوانم فراموشت كنم نميدانم كه چرا وقتي باران مي ايد من
هم گريه ام ميگيرد آن قدر ميگريم تا چشمهايم ديگر سويي نداشته باشد نميتوانم
وقتي آسمان از آه عشق من زمين را مه آلود ميكند خود را غرق در مه نكنم .عيبي بر
تو روا نيست من برايت با تمام وجودم آرزوي خوشبختي ميكنم با اينكه عشقت در
قلبم دارد تمام وجودم را پاره پاره ميكند نميدانم كه نفرين يا دعايت كنم واقعا عاشقي
چيست چيست كه دارد مرا در خود مانند گردابي در دريا فرو ميبرد.همانا كه بهترين
آن است كه تو معشوق خود را خوشحال بيني با تمام وجودم دوستت دارم.

سوختن در عشق زيباست زيبايي را دوست دارم.
.................................................................